عشقم تو رو خدا ببخش - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 12:32
شادیتموم شور و نشاط و شادی زندگی من تموم حسم از اینکه چی هستم شادی من زندگی من بخدا نمی دونم چی بگم یا چجوری بگم قربون چشای نازت فدای تموم مهربونیات تموم قلبم،همش یجا یهویی برا تو عزیزم...ببخش که کمم برات لطفا بخاطر امروز منو ببخش خیلی سخته تحمل ناراحتی و غمت...عشق من من اشتباه کردم... زود قضاوت کرد...
#2 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 12:32
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
#3 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 12:32
مردی در جسم یک زن زندانی...اسیر جسم و تن..._________________روزی عاشقت شدمآن چشمان رویاییطوسی دریاییمعصومیتش دمار از روزگارم درآوردیک روز دیگر تو رفتیدست در دست مردی دیگر!هنوز هم عاشقمعاشق تمام آن روزهای البته مرده برای تووزنده برای من...
#4 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 12:32
عقد کردی؟!گفتی ساکت شم خفه شم که بری دست تو دست یکی دیگه شی؟؟؟ چطور دلت اومد؟ من که هر چی خواستی شدم.نشدم؟! من که بیخیال تموم خودم شدم...من که کنارت شدم همون جنسی که خواستی...من که ... شادی...شادی!شادی!!!!!!! دیووونه شدم دیوونه باورم نمیشه اینکارو کردی... شادی ما قسم خورده بودیم!یادت رفت؟ شادی چطور ...
#5 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 12:32
بپیچ ای تازیانه خرد کن تمام استخوانم را... به ماتم گردشی کن بشکن تمام بند بند جانم را... سیه کن خاطراتش را... بگرد ای فلک... نوری بیفکن... بی نیازم کن از تمام عشق های سرگردان... بزن شلاقم چون مسیحم... پاره پاره لخت لخت و شرحه شرحه... بیاویز اجزای جانم را... بسیلاب خونم بیارای جهان را... بپیچ ای تازی...
ی روز خاص - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 2:41
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
عاشقتم!دیوونه... - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 2:41
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
تولدت مبارک خانومم - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 2:41
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
#1 - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 2:41
از کجا شروع شد؟خودمم یادم نیست! فقط یادمه ی روز اومدی به زندگیم... چشمامو که بسته بودم، باز کردم و دیگه فقط تو رو دیدم... فقط تو ،عشق نازنینم... نشد بهت بگم ی زندونی تنم... نشد اون روزا ی روز خیلی بهم نزدیک شدی،انقدر که حس کردم یک روحیم تو دو جسم... سالهاست گذشته از اون روز... عاشقت شدم عاشقم شدی قس...